حسن حسن زاده آملى
184
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
هيچ شركت در حقيقت ذات نيست . و چون روح انسان از عالم امر است و يسئلونك عن الروح قال الروح من امر ربى فقط قوه عاقله مىتواند به وى برسد يعنى او را بعلم حضورى و شهودى ادراك كند و قوه واهمه و متخيله و ديگر قواى مادى چون در رتبه دون اويند از ادراك آن عاجزند زيرا كه هيچ محاطى محيط بر محيط خود نميشود . و شأن اين قواى مادى كه همه از شئون و فروع نفسند و مظاهر و مجالى اويند ، ادراك محسوسات است نه معقولات . انسان بقوه ملكوتى عالم امرى حشر با ماوراى طبيعت دارد و سير در عوالم مفارقات مىكند . و به اين ديده ملكوتى قابل است كه نظر در ملكوت آسمانها و زمين كند أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ( سوره انعام آيه 76 ) چنان كه بقواى خلقى با اقاليم اجسام محشور است پس عالم خلق و امر هم دو در تو جمع است كه روح تو از عالم امر رب تو است ، و بدن تو از عالم خلق رب تو . پس انسان حقيقت جامعه جميع عوالم است . اى نسخه نامه الهى كه تويى وى آينه جمال شاهى كه تويى بيرون ز تو نيست هر چه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهى كه تويى انسان بر دو معنى اطلاق مىشود مناوى در تنبيهات شرح قصيده نفسيه عينيه ابن سينا به بيانى كه ترجمه آن اين است گويد : تنبيه سوم : انسان بر دو معنى اطلاق مىشود يكى اين محسوس مشاهد كه چشم او را مى بيند و لمس او را حس مىكند ، عالم به عالم شهادت و مؤمن به عالم غيب است ، ديگرى نفس ناطقه است .